دانشجویی، آموزشی و کاربردی
نفاوت تنبلی و اهمال کاری
مجری: سلام و عرض ادب خدمت همراهان عزیز. امروز بسیار خوشحالیم که در خدمت استاد عزیز، خانم دولتآبادی هستیم تا درباره یکی از چالشهای مهم دانشجویان و حتی بزرگسالان صحبت کنیم: «تفاوت بین تنبلی و اهمالکاری، ریشههای پنهان آنها و راههای غلبه بر آن». امیدواریم این گفتگو برای شما الهامبخش و کاربردی باشد. استاد، خیلی ممنون که دعوت ما را پذیرفتید.
استاد دولتآبادی: خواهش میکنم عزیزم. من هم سلام عرض میکنم خدمت شما و به همهی عزیزان. باید بگویم انتخاب این موضوع بسیار کاربردی است.
مجری: استاد، خیلی از دانشجویان میان تنبلی و اهمالکاری تفاوت قائل هستند. از نگاه علمی، این دو چه فرق مهمی دارند؟ و یک دانشجو چطور میتواند بفهمد کدامیک را تجربه میکند؟
استاد دولتآبادی: بسیار عالی. ببینید، «تنبلی» در ادبیات ما خیلی استفاده میشود و اتفاقاً بسیار هم قضاوتبرانگیز است. تنبلی به معنای نبودِ واقعیِ انگیزه است؛ یعنی اساساً من هیچ کاری را نمیخواهم انجام دهم و تمایلی برای انجام آن ندارم. اما در واقع، «اهمالکاری» برعکس آن، پدیده متفاوتی است. در اهمالکاری، من تمایل دارم کار را انجام دهم و اتفاقاً آن کار برای من بسیار مهم هم هست، اما به خاطر یک سری دلایل روانشناختی نمیتوانم سراغ آن بروم.
برای اینکه بدانیم دانشجویان کدام را تجربه میکنند، باید به احساساتشان دقت کنند: اگر زمانی که کاری را انجام نمیدهیم، دچار احساس نگرانی، اضطراب و استرس میشویم، احتمال دارد که یک فرد «اهمالکار» باشیم.
مجری: آیا اهمالکاری یک ضعف شخصیتی است؟
ستاد دولتآبادی: ببینید، ما اصلاً درباره اینکه بخواهد یک ضعف شخصیتی باشد صحبت نمیکنیم و هیچ برچسب یا لیبلی به افراد نمیزنیم. در واقع اهمالکاری یک «الگوی رفتاری-شناختی» است که اتفاقاً قابل تغییر هم هست. اهمالکاری فراتر از مدیریت زمان است و ریشههای روانشناختی عمیقتری دارد. مدیریت زمان نگاهی بسیار سطحی به ماجراست، اما اهمالکاری در هیجانات و باورهای ما ریشه دارد.
مجری: منظور از این باورها چیست؟
استاد دولتآبادی: باورهایی مثل «ترس از شکست» (چون اگر انجامش ندهم، اصلاً شکست نمیخورم!) یا حتی «ترس از موفقیت» (چون موفقیت مسئولیتهای جدیدی به دنبال دارد). همچنین «کمالگرایی افراطی» (اینکه باید همه چیز کاملاً آماده باشد وگرنه اصلاً شروع نکنم) و یا حتی «عزتنفس پایین» (اینکه فکر کنم از پس آن کار برنمیآیم و شایستگی انجام آن را ندارم). اینها باورهای بنیادینی هستند که اهمالکاری را ایجاد میکنند.
در این مواقع، دانشجو میتواند از خودش پرسشگری کند؛ مثلاً بپرسد: «وقتی میخواهم این کار را شروع کنم، اگر بد انجامش دهم چه اتفاقی میافتد؟» یا «دقیقاً چه ترسهایی جلوی من را میگیرند؟». این خودپرسشگری باعث میشود لایههای عمیقتر خود را بشناسیم و بتوانیم آن را بهتر مدیریت کنیم.
مجری: برای مدیریت اهمالکاری، میتوان آن را یک «دزد پنهان» دانست که آرامآرام زمان و انگیزه ما را میدزدد. چطور میتوانیم نسبت به آن هوشیار باشیم؟
استاد دولتآبادی: دقیقاً! دزد نامرئی یا پنهان همان اهمالکاری است که فرصتها و وقت ما را میدزدد. زمانی که مدام میگوییم میخواهیم کاری را انجام دهیم اما شروع نمیکنیم، در واقع داریم فرصتها را از دست میدهیم. یکی از تکنیکهای بسیار کمککننده، «آگاهی لحظهای» است. یعنی در همان لحظه تشخیص دهم که دارم درگیر اهمالکاری میشوم. مثلاً وقتی به خودم میگویم: «الان حالش نیست، حسش را ندارم» یا «صبر کنم تا فردا»، باید در همان لحظه هوشیار باشم و با خودم بگویم: «آهان! این همان دزد سر و وقتش پیدا شد.»
مجری: با این شناسایی، چه تکنیکهایی برای مقابله با این دزد وجود دارد؟
استاد دولتآبادی: یکی از روشهای علمی، درمان شناختی-رفتاری (CBT) است. در این روش، ابتدا افکار و باورهای ناکارآمدمان را شناسایی کرده، آنها را به چالش میکشیم و سپس با باورهای واقعبینانهتر جایگزین میکنیم. مثلاً به جای کمالگرایی که میگوید: «باید کار را کامل شروع کنم»، با خود میگویم: «لازم نیست حتماً کامل باشد؛ من شروع میکنم تا در طول فرآیند، آن را کامل کنم.»
یادتان باشد که سختترین بخش، «شروع کردن» است. وقتی به یک کار بزرگ فکر میکنیم، مثل یک کوه غیرقابل صعود به نظر میرسد و احساس ناتوانی ما را فلج میکند. بهترین راه این است که آن کوه را به بخشهای کوچک و قابلاجرا تقسیم کنیم.
مجری: یعنی تقسیم کار به بخشهای کوچکتر؟
استاد دولتآبادی: دقیقاً. برای مثال، اگر میخواهید پروژهای را بنویسید، به جای فکر کردن به کل پروژه، آن را به خردهکارها تقسیم کنید. مثلاً بگویید: «امروز فقط ۵ دقیقه یک مقاله را مطالعه میکنم» یا «امروز فقط همین که این فایل را باز کنم برایم کافی است». هدف این است که فقط «شروع کنیم»، چون ادامه دادن یک کار بسیار راحتتر از شروع کردن آن است.
مجری: پیشنهاد نهایی شما برای کسانی که در مسیر تغییر هستند چیست؟
استاد دولتآبادی: اول از همه، بپذیریم که در مسیر تغییر، ممکن است دچار لغزش شویم. لغزش بخشی از فرآیند تغییر است؛ پس اگر دچار شدیم، خودمان را سرزنش نکنیم. افرادی که با خودشان مهربان هستند، راحتتر به مسیر برمیگردند. ما به «خودبخشی» نیاز داریم. به جای اینکه بگوییم «من همیشه همینطور بودم و نمیتوانم تغییر کنم»، باید نگاه کنیم که چه چیزهایی میتواند به من کمک کند تا آن الگوی قدیمی را عوض کنم.
مجری: استاد عزیز، از حضور پربار و کاربردی شما بسیار سپاسگزاریم. امیدواریم این گفتگو به دانشجویان و مخاطبان کمک کند تا با نگاهی تازه و ابزارهای بهتر، قدمهای موثرتری بردارند.
استاد دولتآبادی: از شما سپاسگزارم. فقط این را بدانید که اهمالکاری یک دشمن شکستناپذیر نیست؛ بلکه با تمرین و شناخت، میتوانیم آن را برطرف کنیم. یادتان باشد که قدمهای کوچک و مستمر، تغییرات بزرگی میسازند. ممنون.
زهرا احمدیان، بهار 1405